تبليغاتX
بسته شد!

رفیقم :

مثل اینکه امشب باید ...

هیچی ... بیخیال ...!

رفیقم آره راست میگی اینجا مخاطب خیلی داره ! اما من طرفم ۴چیز ه نه یه نفر دونفر!

رفیق یه قول بده ! اگه حرفی می زنم ازمناراحت نشو ... بابا بیخیال اینجا هرچی نوشتم حرف توی دلم بوده! آره هیچ وقت نتونستم راحت حرف بزنم...رفیق اینجا نخندی ...اما خونه ی منه ! می فهمی نمیدونم دست خودم نی ....زودی گریم میگیره مخصوصا بخوام حرفی بزنم که ته دلمه و از بیانش ترس دارم ! ترس رفتن!

رفیق  اینجا نوشته های انگلیسی بیشتر بهم میخوره حقیقت محضه ! به خاطر شمام که شده از این به بعد فارسیشم مینویسم تا شبهه ای نباشه!

میگم اما قول بده قول ده نارحت نشی ... نری...!

داشتم میگفتم اینجا طرف من ۴ چیزه (خدا .شما.مادر.خودم) تمام دلم برای این هاست نه گوشه اش!

اونقدری که با شما راحتم با هیچ احدی راحت نبودم ...راحت حرف نزدم ... راحت درد و دل نکردم...دست کمک به غیر از خدا و تو به کی دراز کردم..اونم کمک واسه تغییر خودم ..تغییر شرایطم...!وقتی اینجا رو زدم ... یا همون قهوه تلخ ... هیچوقj خدا فکر نمی کردم اینجا یه فضای مجازیه! رفیق اینجا یعنی یه دفتر یعنی یه برگه که هر شب نخوای یه جابگردی تا از ترس مامانت و خواهرت قایمش کنی تو یهسوراخ سمبه بچپونیش زیر بالشت... زیر تخت..زیر تشک تختت پره از کاغذ نشه ! رفیق اینجا یعنی این ...!

راست میگی ای کاش تو دنیای بیرون از این دهکده یکم بیشتر باهات راحت بودم! اما به هراس من یه حق بده! ...

رفیق خوش به حالت اینجا روزی 20 نفر حسرت داشتنت و میخورن!

خودم سر دسته همشون! اینجا همه میگن رفیقت کیه! چیه ! اما من چی منکه داشتنمت من که دارمت قدرتو دونستم؟

حق داری چیزی از ایننوشته ها نفهمی ! میدونی از بچگیمکسی و نداشتن به غیر بابا باهاش حرف بزنم درد و دل کنم...اونم 95 درصد اوقات واسش نامه مینوشتم! حتی واسه پارک رفتن! 5 درصدشم همیشه دعوا میکردیم ... آخه من تو برگه های بابام نقاشی میکشیدم ... حرف میزدم... الانم همینه!

الانم واسه بابام شما خدا مامانم نامه مینویسم! حتی یه جمله ! یه کلمه !

اون موقعه ها به غیر بابا کسی حرفامو نمفهمید! مامان مسخره می کرد میخندید همیشه می گفت بچه فلانی اینجوری تو چرا اینجوری هستی؟ همیشه یکی و داشتم باهاش مقایسه بشم ! من بغض میکردم بابا میفهمید و  کاری جز در آغوش گرفتنم نمیکرد!...حتی وقتی 15 سالم شد اوضاع تغییر نکرد...همون... قط بابارو  وقتی فهمیدم کی بود چی بود چیکار کرد بیشتر دوسش داشتم! بابا نمیگفت 20 بابا میگفت بفهم...مامان میگفت 20 کم میشدم کتک ! بابا میفهمید! هیچی نمیگفت! بازم آغوش!                     

رفیق من همه ی این آغوش ها رو از دست دادم ... دارم فارسی مینویسم ... من اینجا هرچی نوشتم منظور داشتم هرچی که نوشتم!هرچی نوشتم اما حواسم و جمع می کردم مبادا ناراحتت کنم!       من بعد بابا تنها رفیقم تویی! حالا گفتم!میخوای همین الان مثل بقیه ببندم فحش! برو! یا بمون و به قول خودت به این دلتنگی ها گوش کن ( این چرت و پرتها) که وقتی مینویسم میدونم 4 نفر می خونن!

رفیق بعد اون اتفاق مضحک اون امتحان مسخره ! بغض همه وجودم و گرفته! حتی تو امامزاده ام گریه نمیگیره ! فقط انگار یه چیزی تو گلومه!اون روز داشتم تو اتاقم راه میرفتم! خاله ام در باز کرد نفهیمدم کلافه بودم! صدام باز دوباره در نمیومد! از گلو درد داشتم میمردم! میشنیدم حرفای خالم و به مامان! اون دلش گریه میخواد ..درسته خاله ی خودمنی..خاله ندارم  عمه ندارم دوستمامانمه سنش زیاده 70 60 اینا ! خیلی احساسمو بااینکه باهاش حرف نمیزنم میفهمه!میدونه چی میگم... مامانم که هیچی ..!

رفیق همین که دارم باهات حرف میزنم! همین که همینجا باهات حرف میزنم آروم میشم! این چیه ؟

دوست من ! سنگ صبور...!من دیگه عوض شدم! آره خیلی گفتم اما اینبار احساس میکنم خدا نگام میکنه!

خدا میخوادتم! منم هستم! دیدم عوض شده! ترسم زیاد شده! ترس از خیلی چیزا!

دوست من! سعی کن بابای خوبی باشی...تا نی نی اگه بزرگ شد مثل من در کنارافتخار از باباش نفرت نداشته باشه( یاده روزایی می افتم که به خاطر هیچی روزگارو سیاه می کرد)(بعدش یاد نوازش و بازیهاش )( یاد دعواهای وحشتناک با مامان) ( یاد شب ها از ترس ...)( یاد گاهی سرزنشهای بی مورد)( یاد اعتقاداتی که خودشم پایبند نبود)(یاد مظلومیت زبانزدش)(یاد رفتار های خوب بیرونش ) ( یاد خشم توخونش) اینا نفرته!  بابای خوبی هستی ... میدونم بهترین بابا برای نی نی ت هستی! همون طور که برای من بهترین رفیقی! واسه خانوادت تک باش!

اگه یه روزی سرپرست و دنیای یه کوچولو شدم...به خودم قول دادم ... هیچ وقت اذیتش نکنم...چیزیایی که من از مامانم دیدیم اون نبینه! اونی که از مامانم همیشه خواستم (اون مامانی که رفت) واسمهمون باشم ! تنهاش نذارم...! تامثل من یه غریب بیاد آشنای همیشگی اش بشه! یه لحظه ام تنهاش نمیذارم! از نوازش از آغوش محرومش نمیکنم!من از همه اینها محروم بودم! نمیذارم اون ماینجوری شه! یادمه بهت گفتم از ایفای این نقش متنفرم!یادته!نقش مادر!اما الان که یه سری چیزها واسم پیش اومد یه سری چیزا دیدم...فهمیدم شنیدم! میبینم زیباترین نقش برای ایفاست!

شاید چون همزبون من قلم دفتر و برگ و درخت ... اینا بودن و من به زبون خودم حرف میزدم مینوشتم نتونستم رفیق بهت چیزی و ثابت کنم! اما راست میگی ! درونم یه چیز و برونم دگر !

آره ! از درون گریه از برون خنده نمیدانم چه اجباریست بیان این همه لطمه!

اما رفیق همیشه سعی کردم اون احساسی که دارم و بفهمی ! اونی که خواستم! تو بودی ! اما من نبودم!نمیدونم باید ادامه بدم یا نه ( نوشتن)...

ای کاش یکم بیشتر بهت نزدیک بودم! ( تا چندی پیش فکر میکردم خیلی خیلی بهت نزدیکم) اما الان میبینم نه .... همینکه 30 خط سانسور شه گفته نشه ! یعنی دوری!

امروز دعوای بدی کردم...اما هیچی نگفتم!هیچی!سکوت!حتی گریه ام نکردم! زنگ زدم ! چرا ؟ نمی دونم؟ اما گفتم برداره کاری به جز گریه نخواهم داشت! قطع کردم!همش یاده حرفای رفیقت می افتم  میگم نکنه اینم همینارو میگه!اما میبینم نه بابا...فرقها بین زمین و آسمونه!

میدونی سفر خانه ی خدا خیلی عجیبه! چندتا کتاب خوندم ... رفیق شرایط واسم سخته! یه جوراییی!   این 2 ماهه هرچی خواب دیدم همش معنی کعبه! احساس نو شدن میکنم! می فهمی؟ شاید تحولی بشه! شاید..!

...............

در لحظه ی وارد شدن به مکالمه عذاب آورم کاش میدانستیم برخی سخنانمان چقدر تلخ است  . تلخ مثل قهوه ی ناب.همان سخنانی که سعی می کنیم با لبخند شیرین و حقیقت زیبا جلوه اش دهیم و در صورت هرگونه ناراحتی به یکدیگر بگوییم : انقاد پذیر نیستی...!

چقدر تلخ است نواقص و یکدیگر را بزرگ عنوان می کنیم و چه ساده انتقم میگیریم و با هر کلام در روز هزارا دل می شکنیم و غمی در غمکده ی یکدیگر جای می دهیم. و ...

چقدر ساده غرور یکدیگر را زیر پایمان لگد مال میکینم و از پیروزی در کثف ترین نبردها لبخند میزنیم.

چگونه بههم دروغ می گوییم و چگونه نقص های کوچکی را که هر فرد به خودی خود بهخوبی م یداند بر سرش میکوبیم و نیزه ای از کلام در سینه اش فرو میکنیم.

م یگویم بزرگیمو بزرگان همه چیز را میبینند و م یدانند غافل از اینکه بزرگان نقصهارا میدانند , نمی بینند. چطورانواع حرفاها را به خود میگیریم تا به آنچه که در وجودمان حقیقت ندارد تظاهر کنیم.

چطور همدیگر را در تیربار کلمات قرار میدهیم و با هر حرف روح را زخمی ...و از پیروزی به خود میبالیم و در اخر میگوییم ...ناراحتی؟ ببخش!

جمله ای کوتاه مسخره برای جملات کیلومتری و شکنجه دهنده ها ! کاش در لحظه ی مرگ روح او به انسانیت فکر می کردیم!

روح از بلور شکننده تراست!

کاش کتاب آسمانی را به جای کتاب های برترین و بزرگترین انسانهای زمینی میخواندیم و به یکدیگر نخندیم تمسخر نکنیم اخلاق نکو را به هزاران نا نکو نگیریم..!

متن یه نامه از pep30  به شما بود! تاریخش ماله حدودا 3 خرداد امساله!

.................................

شاید چون اینقدر نوشتم نمیتونم حرف بزنم!

آهنگ وبمو خیلی دووست دارم ! خیلی. امتحان کن با یه قهوه اونم تلخ ... بی شکلات با شکلات .. تلخ !

به عمق اشتباهات ادمی در طی هزازران میبردت!

خود دانی /فقط برداشت غلط نکن از حرفام!

هرچه خواهی کن!

اما ...نرو! این تنها خواهش من است !

Pep30

 

 

+     ت   | 

 )))  my best friend

 

I know you think that I shouldn't still love you,

Or tell you that.

But if I didn't say it, well I'd still have felt it

where's the sense in that?

I promise I'm not trying to make your life harder

Or return to where we were

I will go down with this ship

And I won't put my hands up and surrender

There will be no white flag above my door

I'm in love and always will be

I know I left too much mess and

Destruction to come back again

And I caused nothing but trouble

I understand if you can't talk to me again

And if you live by the rules of "it's over"

Then I'm sure that that makes sense

 And when we meet

Which I'm sure we will

All that was there

Will be there still

I'll let it pass

And hold my tongue

And you will think

That I've moved on....

pep30:::  

+     ت   | 

از واژه های بی صدا برایت فریاد زدن سودی ندارد

از عابر بی چتر زیر باران برایت گفتن سودی ندارد

تمام پنجره ها بسته است

تمام خاطرات مردن

تمام فکر و یاد من اکنون پی گشمده ای دور می گردد

حال کجایم که تورا چشمان من نمیبینند؟

من کجایم که تورا نمی بینم!

توکجایی که مرا نمیبینی...

بهم میگن تو وجود نداری اما من حضورتو تو تموم لحظه های زندگیم حس میکنم

این تویی که هر شب این کلمه ها رو تو گوشم زمزمه میکنی:
کي اشکاتو پاک ميکنه
شبا که غصه داري
دست رو موهات کي ميکشه
وقتي منو نداري

 

+     ت   | 

خلاصه ببخشید من این اینترنتم قطع بود شارژ نکرده بودم! ) حواس واسه آدم نمیذارن اینا که (

اومدیم دیدیم منزلینا منزل نیستن و ما که داریم از گرسنگی عین اتیوپی ها به خودمون می پیچیم ... حس غذا درست کردن هم نبود ! دراز به دراز ولو شدیم رو کاناپه و تلفیسیون تماشا کنیم که عین یه ... خوابمون برد! جات خالی با یه کشیده ی محکم از خواب پاشدم ! ( خیلی نرم بود )یه چشمم و باز کردم دیدم به به ه ه ه ه ه  آقای محمد صالح خان با ۸۰ سانت قدش داد و بیداد که چراا این مرده ؟ قبلنا خیلی عصبی میشدم یکی منو بیدار کنه از خواب یا ... مامانم کهترسید الان این پا میشه دری بری میگه ! منم عین این دکترها از خواب لند شدم گفتم بچه جون جای سلامته؟ داد میزنه یعنی تو زنده ای؟ تو نمردی؟

تو که الان مرده بودی...حالا که می بینی زنده ام...با اون دهن کاکائوویش یک بوسی کرد رو گونه ام انگار یه کیلو شکلات بود... (رفته یه سریشکلات تلخ داشتم اونارو از یخچال درآورده خورده ) اومده میگه خالا اینا چرا اینخده تخلن ؟ میگم اولا خالا نه خاله . بعدشم اینخده نه اینقدر تخلم نه تلخ ! واسه اینکه شما شکلانای منو خوردی و واستم ضرر داره! حالا خالاههه ضلل یعنی چی! ( هیچی مملی بیخیال)بخور نوش جونت. هیچی رفتم تو اتاقم دیدم وااااااااااااااااای رنگ روغن هارو باز کرده با قلم افتاده به جون تابلوم..هیچی وسط اتاق نشتستم.سرم رو زانوم اومده خالاهه  گشنگه(قشنگه)؟ گفتم محمد چرا؟اینکارو کردی؟خب خواستم چمچت چنم ( کمکت کنم)!هیچی زحمت ۲ هفته سوت شد هوا! ( خدایی باحال شد ولی..دوسش دارم. تلفن زنگ زد (موبایلم)مامانم اومده میگه بیا یه آقا هست میگه معلمه .... ... یه آن فکر کردم رفقیمه! گفتم خدا به خیر کنه ! باز چه گندی زدم !دیدم نه ... جناب ل. بود ...راجه به شرکت و اینا پرسید که رات یخوبه پول و اینا منم گفتم گله دارم چون بهم نگفته بودید.گفت عیب نداره .مهم نی.گفتم خیلی هم خوبم عالی مرسی واقعا...هیچی بعدشم یه ۲۰ دقیقه ای رفتم تو فکر....!

شام.درس.خواب.فردا.سر کار!                                                                                                     دوستم زنگ زد کجایی و از این حرفا و اینا اومد تا باهم بریم منم که فقط میخواستم کارتحویل بدم! باهم رفتیم! خانوم تازه گواهی نامه گرفته بود ... آی اینقدر خندیدم!اینقدر خندیدم.هی خاموش میکرد.راه ۲۰ دقیقه ای و ۱ ساعت و ۴۵ توراه بودیم.دیدم نمیشه این اینجوری بخواد پیش بره فردا عصرم نمیرسیم. هیچی نگفتم تا خودش گفت اه بیا بشین.اعصابم خورد شد.گفتم من گواهی نامه ندارم. جهنم که نداری (این دوستم خیلی شبیه منه فقط عینک داره همین)رفتیم اینقرصدای ضبطشو زیاد کرد که بهم گیر دادن !دیدم خیلی ۳ میشه عینکشو گرفتم ... پلیسه خیلی باحاااااااااال بود! مردم از دستش از خنده! میگه چرا آلدگی صوتی ایجاد کردی...میگم آخهاین دوستم سمعک میذاره کره! هی من کم میکنم هی زیاد میکنه!یکمی هم مغزش پارازیت می ندازه ! پلیسه جوون بود مرده بود از خنده ... جریمه نکرد ! رفتیم ..ا ا ا  هنوز ۲ قدم دور نشده باز صدای این لامصبو  زیاد کرد! پلیسه یه آژیر داد ترکیده بودم از خنده !

خلاصه رسیدیم شرکت کارهارو تحویل دادم بره واسه چاپ ! تموم! پولمونم گرفتیم و رفتیم ... دیدم خیلی ۳ اگه همینجوری بشه ..!گفتم من خیلی گشنمه رفتیم باهم ناهار بخوریم !( خراب رفیقیم ) یکی پول دستم باشه کتاب میخرم یا مجله کامپیوتر یا که اگه با فقط با یکی از دوستام باشم میریم به شکم مبارک صیقل میدیم...!

اومدیم خونه!دم خونه یادم اومد میوهنخریدم و یه سری خرت و پرت ! باهم رفتیم فروشگاه و از جون مرغ تا شیر آدمیزاد( ببخشید بر عکس کنید) نوبت رسد سر گوشت چرخکرده .... وااااااااااااای دیگه نگو هی میگم نیلوفر نکن رفته پیش یارو میگه می شه دست منم بکنی تو این چرخه ؟ ببینم چی میشه !؟؟؟  میشه رفته اندازه گرفته میگه نه سره من جا نمیشه! منم عادت ندارم هوار هوار بخندم (بی صدا) دلم درد گرفته بود!نفس کم آوردم! ضربان قلبم زیاد شد قرصم  هم نیاوردم ... داشتم میردم!هیچی نیلو رفت یه آب معدنی یخ آورد ....یکم بهتر شدم!دیدمش دباره د بخند... آقا سیبیلو قصابه اومد دخترم اینقدر خواهرتو نخندون میخوای به کشدن بدیش؟ ( با اون صداش) وااااااای! نیلو رفته پیش مرده میگه یه سوال فنی بپرسم ... منم نه نیلو نپرس نه ... آقا این همه سیبیلا مال خودتونه ! من گفتم الانه که آقاهه یه دونه با ساتور بزنه تو فرق سرش دیدم نه ه ه ه ه ه  نشسته رو صندلی حالا نخند کی بخند ... فیلمی شد تو فروشگاه! اومدیم....!

مامانم خوشحال دستت درد نکنه مرسی میخواستم امروز برم خرید کارم و راحت کرد یو اینا! نیلو وایساده میگه خاله هیچی دیگه به ما ناهار نمیده میره خرید! منو میگی ... گفتم ای ... هیچی نگفتم! گفت خاله یه لقمه ناهاری چیزی نون خشکی ... مامانم هم که ناهار درست کرده بود آورد و خورد آخرشم گفت خاله دروغ نباشه ناهار رفته بودیم بیرون  اما منو از بس برد اینور اونور که خدا میدونه !

خسته شدم!

بابام جووووون!

بقیشو بعدا ( به قول آقا محمود ) بگممممممممممم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

pep30::::

+     ت   | 

سلام دوباره..جاداره اینجا و الان از همه شما هایی که میایید و نظر می دین تشکر کنم...همین جا هم اونجا بابا خجالتمون ندین دیگه ...! اما تازه وارد ها میگن چرا تایید نمی کنی ؟ نمی خونی؟

نه بچه های گل و گلاب می خونم اما چون نظرا مال خودمه بهتره هیچ کس اونارو نبینه!

تو کافه یه چیزه باحال میگفتم ... تایید نشدن دلیل بر نخواندن نیست... میبینید که جواب همه اونا رو هم میدم ...دیر زود..بالاخره ..هست جوابی...سلام شما رو بی جواب نمیذارم ...این روزا سرم کلی شولوغه...اعصابم هم داغونه ...امروز که دوشنبه باشه پا شدیم با عزم راسخ روونه ی شرکت شدیم...  اتفاقا مسیر طوری بود که جلو خونه ( نمیدونم خونه بود شرکت سابق بود ) به من چه رد شدم...آی این خاطرات زنده شد و یه جورایی خجالت و بغض و اینا منو گرفت ... بیخیال.. در عین حال واسه ۳ تا شرکت کار کردن یکمکی سخته !!!!! ( خیلییییییی) داشتم میرفتم سر کار واسه یه مناظره !!!! جاتونخالی چقدر خنده ام میگرفت...هی یاد این ۴ تا شازده میافتادم...فشار خونوتو صورتم حس می کردم..!  آقایی که شما باشیو خانومی که اینوری ها باشن...امروز روز دوم بود که من می رفتم...یه مدیر داره آآآه این هواااااا توپول ( کی میگه رضا زاده بد هیکله بابا رضا زادهخوش یه پا جنیفره پیش این ) اهووو...آقا اصلا نمیشه من یه جا برم یکی از خودم کوچیکتر باشه...آآه همه ماشالله ۱۰ سال ۲۰ سال بزرگتر اه...مردم آخه..همش آدم خجالت میکشه خوووووووب!!!آقا روز اول ما رفتیم هیچ کس نبود...این مدیره بودو اون منشی مسخره اش و ۴ تا مثلا کارمند..!رفتیم و ازم راجع به تیغات و این حرفا پرسید و خودشم خیلی پا بود کامپیوتر و فول بلد بود و گرافیک ( دکتر بود ) فهمیدی که ؟مغزم گذاشت تو فرقون....مگه ول میکرد؟

آخرش گفتم ببینید من عادت ندارم هرجا میرم یه مشت نمونه کاری که واسه دیگران انجام دادم و اصلا هم به درد شما و حرفه کارتون نمیخوره باخودم ببرم اینور اونور...گفت عجججب...!همونی که خودم میخواستم...شد...گفت باشه من الان بهت یهسیستم میدم بشین۳.۴ ساعت اینا وقت داری یه ست اداری بزن تا من برگردم...گفتم باشه فقط یه سربرگتونو بهم بدید..داد و رفت...!منم نشستم ۱۵ مین فکر کردم تو کاغذ رسمکردم واینا آخرشم ظرف ۳۰ مین همش ردیف شد...تگو قبل من ۳۰ نفر اومدهبودن کار داده بودن...خلاصه رفتم پیش منشیه و کار رهارو دادم بهش... منشیه عینکرو جابهجا کرد بااون صدای جیغش :جدا این هارو الان زدی؟ گفتم بله.جدا اینارو الان زدم.!(تو کارم زیادی جدی و بد اخلاقم .بدون خنده )(گاهی زیادی شیطون )زنگ زد آقا ریس تشریف فرماشدن ...  عرقی کرده بود پیشونیش گفتنم الان میمیره ...! اومد دید....اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو کلی تعریف و تمجید که اصلا بهت نمیخوره ..خیلی ریزی .... گفتم ازقدیم میگن فلفل نبین چه ریزه درشت هاشو سوا کن...!

مرد از خنده منم خودم اصلا حتی یه لبخند نمیزدم...! هیچی ...کارو دید خوشش اومد...کارای قبلی هارو نشونم داد با مدارک تحصیلیشونو و مدارک کلاسها و حرفه و تخصص و اینا...!هیچی یکی بود خیلی خفن بود معلوم مثل خودمه مغزش..گفتم چرا اینو قبول نکردی؟ گفت از مردا و زنای از خود راضی بدم میاد...

انجا که کار میکنم اگه مثلا ۱۰۰ بهم بدن من میتونم ۵۰ تومنشو بذارم همینجا ( آخه یه شرکت کارای خیریه و کمکهای مالی و اینا) کهمن اینجا فقط واسهکارای گرافیکی و تبلیغاتی اینا...اون طرف گفته بوده مثلا نه من ۱۰۰ و میگیرم...(نامرد)!من که مرده کاره خیر! قبول کردم...اوا گفتن در صورت تمایل منم قبولیدم! این از این راستی من تو خونه ارم و انجام میدم خوبیش اینه ...!

موقع برگشتن نزدیک بود از دستم بدید!  نیروهای جفنگ ریخته بودن  تو میدون و منم که از اینا شاکی ...خیلی ریلکس به قوله بچه ها هنده س فری و گذاشتیم و یه موزیک د بودو کهرفتی... جاتون خالی یه باتوم از دست یکی دررفت افتاد جلو پای من...شیطونه میگفت برش دار حواله مخش کن مغزش بپاشه بی پدر مادرا ی (خارجکی) واللللا بعد یام اومد آرامش خودتو حفظ کن ...بیخیال...از روش رد شدم قضیه ترک اس زنش داره داد میزنه آی قضنفر سووووووسک میگه بهش محل نده این واسش از ۱۰۰ تا فحش بد تره !   ما هیچی کاره غضنفر و کردیم.... و آومدیم منزل دیدم منزلینا خونه نیستن...!

بقیه اش باشه فردا خیلی خسته ام خوابم میاد !!!!

فعلا ...

+     ت   | 

می دونی رفیق این دو روزه خیلی خیلی با خودم کلنجار رفتم فکر کردم نوشتم پاره کردم دور ریختم ساختم ...!

میدونی یه فلش بک زدم به ۲ سال پیش یا بهتر بگم زمان قبولی تو دانشگاه ...!

روزای اول و روحیه ی افتضاح از نبود بابا مثل بقیه در کنارم ... داشتن انرژی زیاد برای کسب موفقیت تو دانشگاه ... اوایل چسبیدن به درس و بااشتیاق زیاد خوندن...! همزمان کار کردن...! شل گرفتن ریاضی و نخوندن فیزیک. خیانت بهترین رفیقم و خوردن ضربه ازش که تا طول ترم عذابم میداد... تهمت فک و فامیل و چسبوندن عنگ به منه بدبخت واسه خاطر اینکه دانشگاه چراااا قبول شده چرا میره دانشگاه؟؟؟ بر مبنای تهمت اونا مادر تحت تاثیر قرار می گیره و حقوق اول کار مراو نصیب گربه تو خیابوون می کنه ! افتادن به غلط کردن که آقا نمیرم دیگه دانشگاه دردتون اینه نمیرم اما بس کنید..!راحتم بذارید... نبود بابا و هر روز بعد دانشگاه رفتن سر مزارش و ۲ ساعت اینا گریه کردن ها ...! اعصاب داغون اما باز هم نخوندن درسها... زیادی شل گرفتم...نخوندم...!یه آدم وحشتناک شده بودم...یه غول کینه ای که دلش دنبال فرصت تلافی و گذاشتن روخونه ی خون ازآدمایی که زندگ یو از هم پاشیده بودن! نه یک سال ۱۸ سال تموم سیاه زندگ یکردم و حالا زخم کهنه باز شدن!ورزشهای رزمی ..به کل عصبانی خشمگین بودن ...! حتیزدن ساز وترک کردن.نقاشی کشیدن با یه روحیه وحشتناک ..کشیدن نقاشی های حس ترس وحشی...!                               ...تمام ...

ترم ۲ شد ! مشروطی ترم اول ترس از بار دوم ... خجالت ... تحقیر شخصیت تو دلت...شروع به خوندن باز هم همزمان کار ...  بهت شخصیتی داخلی (اوه اوه  چه شود )...گذشت .. خوندیم..شاد بودیم ...مسابقه میدادیم... میبردیم میباختیم... خوندیم خوندیم خوندیم واسه جبران ترم قبل...! قضیه ازدواج مادر شد ... و رگ غیرت ما !... که چرا مگه چیکم داره ؟ آخه واسه چی؟ داغون شدن اعضای بدن و ترکیدن اونا از داخل از شدت عصبانیت !  همون حوالی اوقات بود که یکی دست یاری به ما داد... کسی که  قبلا ازش متنفر بودم... واسه خاطر آرامش زیادش...صبوری زیادش...! نمیدونم چی شد اشکم جلوش رونه شد و باهاش حرف زدم ... اون روز خیلی باهاش حرف زدم و علت شو نمیدونستم...تو عمرم با یکی اینقدر راحت نبودم..! انگار یه عمره میشناسمش...کل روزو مغزشو خوردم ... کلی باهام حرف زد ... و من داغون تر از همیشه ...  بیخیال درس شدم به کل...گفتم وسایلمو جمع کنم برم کلا ....از اینجا از این شهر تا اینا راحت زندگی کنن...! شب باهام حرف میزد گاهی روز میدیدمش بازم باهام حرف میزد ...کلی راهنمایی...! احساس نمیکردم پدرم نیست... احساس نمیکردم رفیقی ندارم...اما هرچی بود یه غریبه بود که من دو دستی داستان نیم  چه زندگیمو ریختم تو جفت دستاش اونم مشت کرد... نوشته های پنهانی مو دادم میخوند حرفایی که حتی گاهی خودم بادممیرفت چیگفتم تو هر حالی تو هر شرایطی مینوشتم ..برد خوند...دعوامون شد ...قهر کرد...نخوند...نظرش به کل عوض شد...منم که هیچی یه آدم غد و عصبانی... یه دلمون از ۱۰۰۰ جا پر یه چیزی نوشتیم و دیگه هیچی اوضاع بدتر شد.! مرگ دوستم ....مریضی مادربزرگ ..دیوانه تراز همیشه...خود کشی ...! برگشتن به خواست خدا دعای دوستمام خواست اونا تنها کسایی که دوستم دارن و برام ارزش قائلن! ولیباز هم شل گرفتن درس و بی رمقی ما نسبت به اونا...دعوا با ساتادا و باز هم مشروطی .... دیگه به کل داغااااااااااان شدیم و هیچی ...! بعدشم که هیچی نامه اخراج و اوضاع بد و دعوا و تهدید و تعهد ! هیچی            ... تمام ...

ترم ۳ خوندیم بیش از پیش ... اما یه خوورده دیر شرووع کردم ...! ریاضی و یه هفته قبل امتحان تازه یه معلم اومد باهم کار کردیم و اعتماد به نفسم چسبید به سقف.سی و که نگو که از گفتنش شرمم میشه...حماقت حماقت حماقت ...درسارو خوندم و آماده یر جلسه ! میریم و سر جلسه از فرط دلهره و اضطراب و بی اعتماد به نفسی چیز میشه !اما راحتی .. نمیدونی چرا ؟از اینکه یه امتحانو گند زدی بقیه اش واست مهم نمی شه ! هی میگی تمام شد ! و لی باز یه خوشحالی ته دلت هست ! ) خانه ی خدا (  از همه چیز واست مهم تر میشه!  شب ها خوابهای گوناگون! تعبیر خانه ی خدا ! سر مستی بسیار!از رفتن !رسیدن به یک آروزی به ظاهر محال ! شکر در هر زمان !     ... نا تمام ...

اشتباهات من باعث شد اینجوری شه  میتونستم بیخیال و بی تفاوت باشم به جای اینکه این کارارو کنم نشستم یه گوشه و غصه خوردم ...گریه کردم ... اینور اونور کوه دشت... ای بابا ...می تونستم به اینا فکر نکنم ...اما من مبارزه می کردم ...بریدم...! در عین حال یه شمشیر زن نمیتونه همزمان ۳ نفر و بزنه ! من یه تنه چطوری می تونسم با اینا که تازه یه هزارمه مشکلات بود مواجه شم و پیروز میدون باشم ؟ می دونی همه اینا مقصر من بودم .... اما من یه چند وقته فهمیدم من چیزی کم ندار ... من خیلی خوشبختم که یه سری استعداد دارم و میتونم ازشون استفاده کنم در حالی که خیلی ها اینارو ندارن ... درسته ۲ سال عقب موندم عمرم رفت اما من هنوز دو تا پا دارم که میتونم روز وایسم ... خدا رو دارم که توکل کنم همیشه ...شمارو دارم و تنها نیستم..من با داشتن رفیقی مثل شما تنهانیستم ! اینکه الان دیگه زیاد دعوا نمیکنم... سر هر مساله کسکی خونم به جوش نمیاد و از کوره در نمی رم ..از دوستی مثل تو یادگرفتم چطوری صبر کنم ... چطور طاقت بیارم و مبارزه کنم و بی خیال شم  و دور بزنم مشکلاتمو...  ببین رفیق فهمیدم این شکست های متوالی من قدم محکم پیروزی منه ! من  ... من ... درسته که بچه ی درسخونی نبودم ) این جورام نی نمیتونم پیاده کنم (  اما یه روزی یه جایی خیلی نزدیک میبینی از همه اونایی که ازم جلوتر بودن زدم جلو !میفهمی ؟؟ اینکه من استعدادم تو گرافیک و تبلیغات حرف نداره به قول استاد ل  توش حرفی نیست ! چرا ازش استفاده نکنم.؟ اینکه من میتونم الان واسه خودم کارو بار راه بندازم همون سایته که  قرار حالا شهریور ره بیفته این نشون میده من متونم ...من هستم... اینکه میتونم به دیگران کمک کنم...اینکه دیگران و خوشحال کنم ... اینکه میتونم راه برم بخونم ببینم و بشنوم پس هستم و میتونم ...! اینکه میتونم حرفا و بنویسم اینکه هزارت ا کاره دیگه بلدم ... موسیقی نقاشی عکاسی  گرافیک کامپیوتر ورزش اینا الکی نی همه اینایعنی من می تونم .! این که من تنها مشکل ندارم ... آدمهای دیگه هم تو دنیا هستن ... بدتراز من ..! تنها چیزی که الان دارم همین عشقه !!! عشق به چیزهایی که دارم ...!

این ها اما دلیل بر این نی غم و غصه هام کم بشه ...! چیزی که ندارم ) مادرم (   پدرم اینا که نیستن چبرانه هیچی نمیشه ! اینکه جز شما دوتا و خدا اینجا کسی و ندارم دوا نمیشه!دلتکپگی های مرا پایانی نیست دگر...!

شاید الان از پیشت برم و توی طول هفته ۲ بار بیشتر نبینمتون و باهاتون حرف نزنم ... اما اینجوریام نی ....! ما شمارو رها نمیکنیم ...سیریش تراز این حرفاییم و تردتون نمیکنیم.....این ما یعنی ) من و خوده من( شوخی کردم!

من میدونم که یه آدم موفق میشم و میتونم و هستم .. حتی الان که یه بازنده ام ...!

زمین خوردم اما چیزی و از دست ندادم زمین میخورم واسه اینکه چیزی و پیدا کنم ...!

 

اینارو از تو یاد گرفتم ... که باشم و ببینم که هستم ...

بهت مدیونم و دییین وو ادا می کنم ... واسه اینکه تو  خجالت محبتات نمونم .... جونمم میدم و میبینی پای حرفمم میمونم ...!

 

Pep30:::

+     ت  


 
حال من خوب است
اما تو باور نكن
آری ... باور نكن
 
حال من خوب است
اما فقط به رسم قدیمی  نامه ها
كه رسم زیبایی ست
فقط برای مكدر نكردن خاطر دیگران !ا 
 
رنجیده خاطرم از عشقی كه نداری
و نمی فهمی 
 
و از سكوتهای سرشاراز فریادم
نمی دانم چرا هیچ كس سکوتم را نمی فهمد
حتی تو
 
از این همه سکوت و تنهایی دلم گرفته
پروردگارا ! می شنوی سکوتم را ؟ 
 
خدایا ! تو چرا یارای فریاد زدن را نمی دهی !؟
یارای گفتن هرچه نگفتنی است
و یارای  گفتن تمام چیزهایی كه
عمریست آرزویشان را داریم 
 
می خواهم بگویم هرآنچه را كه گفتنی است
و بگویم هرآنچه كه دل تنگم به خاطرش فریاد سكوت سر داده
و بشكنم این جمله غبار گرفته را
كه سكوت بلندترین فریاد عاشق است . . . !ا 
 
بگویم تا رها شوم
از خاكستر غم هایی
كه سالهاست بر وجودم نشسته 
 
آری
حال من خوب است
اما تو باور نكن
آری ... باور نكن 
 
حال من خوب است
اما فقط به رسم قدیمی  نامه ها


كه رسم زیبایی ست


فقط برای مكدر نكردن خاطر دیگران !ا

+     ت   | 

یه خاک بارون زده ام

اشکی به روی شیشه ام

دلم رو سرزنش نکن

قاب پشت پنجره ام

میدونی ..

ساعت های تلخ من

بوی تلخ قهوه می دن

تو کنج عزلت خودم نشتم هر چی که آیینه بود زدم شکستم

زخم زبونا رو به جون خریدم  از همه حتی از خودم بریدم...!

چه درد بی دوایی ...! چه شرنوشت شومی..!

همه هفته های من پر شدهاز غصه و غم ..پره از دلتنگی و من ؟...

خدا جون چقدر این دنیا بده!

پر شدم از تنهایی ... پر از هرچی غم تنهایی...

بی خیال فرداباش تو که نمیفهمی چی میگم..!

آخه ...

تو که تنها نیستی

تو که بی بال پر نیستی

تو که قامتت آب نشده

دل پر طاقت تو که بی تاب نشده

تو که هستیت و باد نبرده

تو که بغض نداری

تو که توی یه قفس زندونی نبودی

تو که دلتنگ من نشدی

تو که عاشق نشدی

تو که زخمی نشدی

تو که چشمات بارونی نشده

تو  که غم غربت نداری

تو که حسرت نداری

تو که روزا و شبات یکی نیستند

روز و شبت تاریک نبوده

تو که  خورشید و تو شبها ندیدی

توکه بی یار و یاور نیستی

تو که دلت نمرده تا به حال

تو که غرورت نشکسته تا الان

تو که دلت کویری نشده

آسمونه دلت بارونی نشده

تو که از گریه های شبونه بی صاف نشدی

تو که دلت مایوس نشده

تو که  دلت نپوسیده

توکه حق دلت غم و غصه نبوده

تو از درد غریبی بی نوا نشدی

رو سر خودت و دنیات خراب نشدی

تو که دورو برت شلوغه از آدمای عاشق و ..

تو که دلت نخوابیده

تو که چشماتو نبستی و ببینی دلت چی میگه!

تو که شرمنداری تو آیینه خودتو ببینی

تو که تو عین ...!

تو که دستات پره از دست دیگری

تو که آزادی و منجی آزادی دیگری

تو که واست فرقی نمیکنه کی عاشق کیه

تو که روحت آبیه

تو که دردی نداری

تو که گریزون نبودی

تو که خسته نشدی

تو که شاکی نبودی

تو که غریبه نبودی

تو  که بی دلخوشی نبودی

تو که پی آرامش نبودی

تو که نفسهات همیشه آرومه

تو که بی عصا نبودی

توکه گریه نکردی واسه خاطر دلم

تو که روزات همیشه راحته

توکه همیشه خندیدی

تو که بغض پنهونی نداری

تو که دلت میگیره راه نمی ری

تو دلت و به کوه و درختا ندادی

تو که دلت نمیخواد تنها باشی

تو که هیچی ننوشتی از خاطرات بی بهونه

تو که دنبال مامانت  نبودی

در پی حتی نشونی نبودی

توکه همیشه میخندی

تو  که تو کوچه ها بی هدف پرسه نزدی

تو که همیشه یکی و داری بگه دوستت دارم

تو که..

تو که...

تو که...

...!

آره اینا رو داری نداری واسه همینه منو نمی فهمی ...!

+     ت   |